|
چرا به آینده
بپردازیم و
چرا آینده را
بدانیم؟ : جایگاه
آخرالزمان
شناسي(1)
آخرالزمان
موضوعی است
که هر مکتب
دارای ریشه
الهی به آن
پرداخته است.
در مکاتب الهی
از آمدن شخصی
با عنوان
موعود و منجی
در
آخرالزمان یاد
شده
که
مردم را از
گزند حوادث
نجات داده،
زمین را به
فرمان خود در
میآورد و
حکومتی جهانی
و عادلانه
برپا میسازد.
در اسلام این
شخص از نسل پیامبر(ص)
معرفی شده
است که در تشیع
تاریخ تولد
او بیان شده
اما در تسنن
زمان تولد او
مشخص نیست. مسیحیان
معتقدند مسیح(ع)
پس از عروج به
آسمان
دوباره به زمین
فرود میآید
و او همان
موعود است. یهودیان
بر این
باورند که مسیح
مورد اعتقاد
مسیحیان حقیقی
نبوده و مسیح
حقیقی در
آخرالزمان
ظهور مینماید
و او همان منجی
است.
در این میان
پیروان برخی
مکاتب با تغییر
تعلیمات
موجود در آن
مکتب سعی
کردهاند رویدادهای
آخرالزمان
را به نفع خود
دگرگون کنند
تا از این طریق
هدایت ماجرا
را به دست گیرند.
صهیونیسم
اعتقاد دارد
مسیح یا همان
منجی موعود
ظهور نمیکند
مگر اینکه
مقدماتی
توسط
انسانها بر
روی زمین
انجام پذیرد
که یکی از آن
مقدمات تشکیل
دولت اسرائیل
است. این مکتب بر
این باور است
که هر که با
اسرائیل
دشمنی نماید
مخالف ظهور
مسیح میباشد
و اصطلاحا او
را ضد مسیح یا
همان دجال مینامند
و لذا اعتقاد
دارند چنین
فردی شیطانی
است و باید از
بین برود.
رهبران
و پیروان صهیونیسم
پس از سالها
تلاش و تبلیغ
موفق شدند در
دستگاه
حاکمه امریکا
نفوذ کنند
بطوریکه
آنها
توانستند
دستور ایجاد
دولت اسرائیل
و حمایت از آن
را از رئیس
جمهوری وقت
امریکا اخذ
کنند و تا جایی
پیش رفتند که
از حدود زمان
کارتر به بعد
رؤسای جمهوری
امریکا همگی
تحت نفوذ عقاید
این مکتب و یا
خود از پیروان
آن بودند.
آنها در
راستای
مقدمهچینی
برای ظهور مسیح،
مسلمانان را
که مخالفت
خود را با
اسرائیل
اعلام کرده
بودند به
عنوان تروریست
قلمداد کرده
و با آنها میجنگند
و سعی بر این
دارند که
مسلمانان را
دشمن مسیحیت یا
یهودیت و جنگهایی
که در
آخرالزمان
رخ میدهد را
جنگ میان
اسلام و دیگر
ادیان جلوه
دهند.
یکی از
رهبران این
مکتب در سال 2002
رسما پیامبر
اسلام(ص) را
تروریست
معرفی میکند(*). آنان در
سال 2001 میلادی
به بهانه
ماجرای
انهدام برجهای
دوقلو در
منطقه خاورمیانه
حاضر شدند و
در صددند با
براندازی
حکومتهای
کشورهای
اسلامی
کنترل اوضاع
را در دست گیرند
و مسیر را برای
برپایی
مقدمات ظهور
مسیح مورد
اعتقاد آنان
هموارتر
سازند.
پیروان این
مکتب بر عقاید
خود بسیار
تعصب دارند و
در راه رسیدن
به اهداف خود
از هیچ چیز
فروگذار نمیکنند.
آنان مدتها
روی عقاید
خود تفکر
کردند و سپس
آن تفکر را به یک
برنامه تبدیل
نمودند و
اکنون در حال
اجرای
برنامه خویش
هستند. آنها
در اجرای
برنامههای
خود از
پشتوانه های
اقتصادی،
فرهنگی و سیاسی
بسیاری
برخوردارند.
از سویی
در جبهه دیگر،
مسلمانان با
وجود منابع
عظیم و غنی از
معلومات صحیح
نسبت به
آخرالزمان
که بر خلاف
ساختگی بودن
آن در مکتب صهیونیسم،
الهی میباشد
متأسفانه
عموما همتی
کافی در
پرداختن به
آن معلومات و
تبدیل آنها
به تفکر و یک
برنامه مشخص
نداشته و در
قبال
رفتارهای
صادر شده از
جبهه صهیونیسم
موضعی
منفعلانه
اتخاذ نمودهاند.
غفلت از
آخرالزمان
منجر به این
شده است که
مسلمانان
معنی رفتارها
و رویههایی
را که صهیونیستها
در پیش میگیرند
متوجه نشوند
و ارتباط آن
رفتارها را
با آخرالزمان
درنیابند.
اگر ما با عقاید
صهیونیستی
آشنا و از عزم
آنان در پیشبرد
اهدافشان
مطلع باشیم بیشک
تحلیل ما از
وقایع اخیر
در سطح جهان و
خصوصا خاورمیانه
متفاوت
خواهد بود. در
اینصورت
لشگرکشی امریکا
را به خاورمیانه
در ارتباط با
نوع نگاه
غرب(صهیونیسم)
به
آخرالزمان مییابیم.
به باور آنان
جنگی بزرگ را
باید در
منطقه برپا
کرد که در آن
صورت مسیح
ظهور نموده و
آنها را نجات
میبخشد.
ما
مسلمانان
اگر هم نخواهیم
به
آخرالزمان
اعتنا کنیم
با گروهی طرف
هستیم که
آخرالزمان
برای آن بسیار
مطرح است و
حاضر است
تمام سرمایههای
خود را در این
مسیر خرج نماید.
آنان در این
راستا برای
مسلمانان
برنامه
دارند و
خواهان نه
تنها شکست
دادن و خوار و
ذلیل کردن
آنها بلکه
خواستار
نابودیشان
هستند.
بنابراین برای
مسلمانان
چارهای نمیماند
جز بیداری و
حرکت در جهت
خنثی نمودن
توطئه دشمن و
اشاعه تفکر
صحیح نسبت به
آخرالزمان و
حاکم کردن آن
در جوامع اسلامی
و بلکه تمام
جهان.
این هدف
مستلزم
مقدماتی است.
تحقیق و تفحص
در منابع
اسلامی برای یافتن
تبیین صحیح
نسبت به
آخرالزمان.
تبدیل این
معلومات به یک
تفکر و اشاعه
آن در جوامع
اسلامی. تبدیل
این تفکر به یک
برنامه و
قرار گرفتن
آن به عنوان یک
استراتژی
مشخص در جهتگیریهای
کلی کشورهای
اسلامی.
-------------------------------------
(*) جري
فال ول،
مشاور مذهبي
جرج بوش
|