صفحه اصلی  |  آیات و احادیث مرتبط با آخرالزمان  |  مقالات و تحقیقات معارفی |  کتابخانه |  نکات اخلاقی نوارخانه | درباره ما   

 
 

 

انسان کیست؟

توحید و خلافت در نظام الهی

چکیده:

خداوند نظام عالم را به گونه ای قرار داده است که جز اراده خودش چیزی در آن اثرگذار نباشد. بدین ترتیب توحید در نظام عالم برقرار می گردد. توحید یعنی فقط یک مشیت وجود دارد و یک اراده اعمال می گردد. نظام توحیدی که خداوند قرار داده است ایجاب می کند که اراده دیگری در عالم مؤثر نباشد و در واقع نیز چنین است.

خداوند عالم را آفرید و اداره می‌کند، اما اراده نمود که این اداره‌کنندگی را توسط مجراهایی صورت دهد، آنجا که فرمود انی جاعل فی الارض خلیفه. خلیفه که از نظر لغوی هم‌خانواده «خَلَفَ» و «خلیف» می‌باشد به معنی مجرا است. خداوند انسان را برای اعمال خداوندی خود در نظام هستی خلق و انتخاب نمود. همانگونه که لوله‌هایی آب سد را به منازل درون شهر مجرا می‌شوند، انسان‌ها نیز باید مجرای خداوندی خدا باشند و این خاصیت، بالقوه در وجود انسان نهاده شده است. انسان به سان لوله‌ای می‌ماند که باید مقولات خدایی از طریق آن انتقال داده شده و اعمال شوند، لیکن انسان‌ها عموما پس از ورود به دنیا به دلیل تعلیم و تربیت نادرست، وظیفه و مأموریت خویش را فراموش نموده و بالقوه خلیفه(مجرا) بودن خود را بالفعل نمی‌کنند، لذا همانند لوله‌ای می‌گردند که درون آن جرم گرفته نمی‌تواند چیزی از طریق آن عبور کند. در مقابل، انسان‌هایی که واجد تعلیم و تربیت صحیح هستند همچون انبیاء ع و اوصیاء بزرگوار ایشان به مقام خلافت رسانده شدند و مجرای خداوندی خدا در عالم گشتند.

--------------------------------------

           خداوند نظام عالم را به گونه‌ای قرار داده است که جز اراده خود چیزی در آن اثرگذار نباشد. بدین ترتیب توحید در نظام عالم برقرار می‌گردد. توحید یعنی فقط یک مشیت وجود دارد و یک اراده اعمال می‌شود. نظام توحیدی که خداوند قرار داده است ایجاب می‌کند که اراده دیگری در عالم مؤثر نباشد و در واقع نیز چنین است. حال در این نظام که از اعمال هر گونه خواستی غیر از مشیت خداوند شدیدا حراست می‌شود چگونه می‌توان اثر گذاشت. از طرفی نیز شاهد این هستیم که افرادی در طول تاریخ می‌زیسته‌اند که افعال آنان در نظام عالم اثرگذار بود، همچون انبیاء ع و اوصیاء بزرگوار ایشان. این موضوع چگونه با مطلب مطرح شده در ابتدای این مقال با هم جمع می‌شود؟

خداوند عالم را آفرید و اداره می‌کند، اما اراده نمود که این اداره‌کنندگی را توسط مجراهایی صورت دهد، آنجا که فرمود انی جاعل فی الارض خلیفه(1). خلیفه که از نظر لغوی هم‌خانواده «خَلَفَ» و «خلیف» می‌باشد به معنی «مجرا» است. خداوند انسان را برای اِعمال خداوندی خود در نظام هستی خلق و انتخاب نمود. همانگونه که لوله‌هایی آب سد را به منازل درون شهر مجرا می‌شوند، انسان‌ها نیز باید مجرای خداوندی خدا باشند و این خاصیت، بالقوه در وجود انسان نهاده شده است. انسان به سان لوله‌ای می‌ماند که باید مقولات خدایی از طریق آن انتقال داده شده و اعمال شوند، لیکن انسان‌ها عموما پس از ورود به دنیا به دلیل تعلیم و تربیت نادرست، وظیفه و مأموریت خویش را فراموش نموده و بالقوه خلیفه(مجرا) بودن خود را بالفعل نمی‌کنند، لذا همانند لوله‌ای می‌گردند که درون آن جرم گرفته نمی‌تواند چیزی از طریق آن عبور کند. در مقابل، انسان‌هایی که واجد تعلیم و تربیت صحیح هستند همچون انبیاء ع و اوصیاء بزرگوار ایشان به مقام خلافت رسانده شدند و مجرای خداوندی خدا در عالم گشتند.

انسان موجودی است دارای اختیار و در موضوعات مختلف صاحب رأی است و در مواجهه با رویدادها می‌تواند طبق نظر خود عمل ‌کند. یک زمانی انسان در رویارویی با موضوعات مختلف، راه دیگری را انتخاب می‌کند. او سعی می‌کند آنجا که باید تصمیمی اتخاذ کند به اختیار خویش اراده خود را کنار بزند و خواست خداوند را در آن مقوله دنبال کند. به این ترتیب چنین انسانی در زندگی هیچگاه خواسته خودش را پی نمی‌گیرد بلکه در هر موضوع طبق نظر خداوند عمل می‌کند. در مجموع که به چنین انسانی می‌نگریم او را به سان ابزاری می‌یابیم که در هر صحنه، توسط او مشیت خداوند اعمال می‌شود(2). بنابراین برای اینکه یک انسان بتواند مجرای اِعمال خداوندی خدا قرار گیرد؛ خلیفه شود، باید با اختیار ابتدا خواست و اراده خود را کنار بزند، سپس مشیت خداوندی را متوجه شود و آن را اعمال نماید. لازمه چنین پدیده‌ای دو مقوله است. یکی اینکه انسان تزکیه شود تا از منویات نفسانی تهی گردد و مجرای وجودش پاک و خالی باشد. دوم اینکه تعلیم و تربیت شود تا اولا بتواند خواست خداوند را متوجه شود و آن را دریافت کند و ثانیا توانایی و ابزار لازم برای اعمال خواست خداوندی را داشته باشد و بتواند دقیقا به همان کیفیت و با همان کمیتی که مد نظر خداوند متعال است مشیت او را اعمال نماید.

در صدر خلفای الهی اهل‌بیت ع قرار دارند که ایشان نه تنها مجرای خدایی خداوند به سوی عمق عالم هستند بلکه فراتر از مجرا، ایشان باب الله می‌باشند. خداوندی خدا از طریق باب الله وجود اهل بیت ع در عالم اعمال می‌شود و مخلوقات نیز برای تقرب جستن به خداوند متعال به سوی باب الله توجه دارند(3). در راستای وجود اهل‌بیت ع، شیعیان این بزرگواران یعنی انبیاء و رسل ع خلافت می‌کنند(4) و مجرای اِعمال خداوندی خدا هستند. بدین ترتیب شجره توحیدی تعریف می‌گردد. اهل بیت ع که باب الله هستند به منزله تنه این شجره و انبیاء و رسل ع شاخه‌های آن می‌باشند و آنچه از خواست و مشیت و اراده در این شجره جریان دارد تماما خواست و مشیت و اراده خداوند واحد احد است. فقط یک نور در این شجره جاری است و آن نور، متعلق به خداوند متعال است. خداوند نسبت به این شجره بسیار غیورانه رفتار می‌کند و قبول کردن توحید از انسان‌ها را منوط به ایمان نسبت به کل این شجره نموده است به طوری که اگر شخصی به خدا ایمان داشته باشد اما اهل‌بیت ع یا حتی یکی از انبیاء ع را قبول نداشته باشد خداوند او را موحّد نمی‌شمرد(5). توحید در قبال کل این شجره مطرح است.

خداوند هر چیز که جاری نماید از طریق این شجره است. این شجره «جبهه حق» را تشکیل می‌دهد. در جبهه حق، توحید به شدت حاکم است چرا که در این جبهه فقط یک نفر اثرگذار است یعنی خداوند متعال و بقیه عناصر در جبهه حق، مجاری اعمال اثر خداوند هستند. در صدر آن اهل‌بیت ع و و مادون ایشان انبیاء و رسل ع و اوصیاء بزرگوار ایشان. جبهه حق به سان شجره‌ای پاک می‌ماند که تنه آن در بالا و شاخه‌های آن در آسمان‌هاست؛ أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ(6)  اگر خداوند اثری در عالم بگذارد از طریق این شجره است، اگر علم جاری کند، اگر قدرت اعمال نماید، اگر رزق عطا کند و یا عذاب نازل نماید همه و همه از طریق این شجره اعمال می‌گردد(7).

در مورد ظهور نیز ماجرا چنین است. چه کسی ظهور را برپا می‌سازد؟ خداوند. از چه مجرایی؟ از مجرای جبهه حق یعنی شجره توحیدی. خداوند ظهور را برپا می‌سازد از طریق باب الله وجود اهل‌بیت ع و مجاری ایشان یعنی انبیاء و رسل ع. لذا برپایی ماجرای ظهور را به هر یک‌ نسبت دهیم صحیح است. اگر بگوییم خداوند ظهور را برپا می‌نماید، خداوند فاعل است و اگر آن را به اهل‌بیت ع یا به انبیاء و رسل ع نسبت دهیم، به مجاری برپایی ظهور اشاره کرده‌ایم. آرایش جبهه حق اینگونه است. هر کس می‌خواهد در این جبهه سربازی کند فقط و فقط یک راه وجود دارد و آن این است که او باید جزئی از این شجره قرار داده شود تا بتواند عضوی از جبهه حق باشد. همچنین هر که بخواهد در زمینه‌سازی برای ظهور و برپایی آن دخیل باشد باید عضوی از پیکره جبهه حق شود. در جبهه حق وحدت حاکم است، گویی تنها یک نفر است که در جبهه حق فعالیت می‌کند و به این حد در آن یکرنگی وجود دارد. هر کس بخواهد عضوی از جبهه حق گردد باید جزئی از شجره توحیدی باشد، لذا باید مورد تزکیه و تعلیم و تربیت واقع شود. یکی از برکات تشریف فرمایی حضرت رسول الله ص به دنیا تزکیه و تعلیم و تربیت انسان‌ها توسط ایشان و اهل‌بیت طاهرینشان است. در واقع روش ورود به جبهه حق تزکیه شدن و مورد تعلیم و تربیت قرار گرفتن توسط اهل‌بیت عصمت و طهارت ع و واقع شدن در مسیر تبعیت از این بزرگواران است(8).

اگر با این منظر به انسان نگاه کنیم نه تنها او را حیوانی ناطق نمی‌یابیم، بلکه اندکی به آنچه که خداوند متعال در مورد انسان خطاب به ملائک فرمود «انی اعلم ما لا تعلمون» پی می‌بریم. با این طرز تفکر انسان سعی می‌کند با قرار گرفتن در مسیر صحیح، تزکیه شده و مورد تعلیم و تربیت قرار گیرد تا قابلیت‌های خویش را بالقوه نماید و به مقصود خداوند از خلقت انسان نزدیک گردد و به انجام وظیفه در نظام عالم بپردازد.

 

-----------------------------------------------

پی‌نوشت‌ها

1)      بقره 30

 خداوند اراده نموده است که اثرگذاری خود را در عالم از طریق وسایطی اعمال کند؛ خداوند به وسيله اسباب كار انجام مي‌دهد:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ صَغِيرٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ أَبَى اللَّهُ أَنْ يُجْرِيَ الْأَشْيَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ سَبَباً وَ جَعَلَ لِكُلِّ سَبَبٍ شَرْحاً وَ جَعَلَ لِكُلِّ شَرْحٍ عِلْماً وَ جَعَلَ لِكُلِّ عِلْمٍ بَاباً نَاطِقاً عَرَفَهُ مَنْ عَرَفَهُ وَ جَهِلَهُ مَنْ جَهِلَهُ ذَاكَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ نَحْنُ

امام صادق (ع) : خدا ابا دارد از اين كه كاري را انجام بدهد بدون اسباب ، پس براي هر شيء سببي قرار داده و براي هر سببي توضيحي قرار داده و براي هر توضيح علمي قرار داده و براي هر علم بابي است كه آنرا بيان مي كند . شناخته است آن را هر كس بشناسد و جاهل است هر كس آن را نشناسد . آن رسول الله (ص) و ما (اهلبيت ع) هستيم .

الكافي ج1 ص183 ح7

بحارالأنوار ج2 ص90 ح14و15، ج2 ص168 ح1

بصائرالدرجات ص6 ح1 و2، ص505 ح2

عوالي ‏اللآلي ج3 ص286 ح27

 

2)      همانگونه که اشرف انبیاء ص به دستور خداوند می‌فرمود :

 وَ إِذا تُتْلي عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّ ما يُوحي إِلَيَّ إِنّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبّي عَذابَ يَوْمٍ عَظيمٍ

و هنگامي كه آيات روشن ما بر آنها خوانده مي‏شود، كساني كه ايمان به لقاي ما (و روز رستاخيز) ندارند مي‏گويند: «قرآني غير از اين بياور، يا آن را تبديل كن! (و آيات نكوهش بتها را بردار)» بگو: «من حق ندارم كه از پيش خود آن را تغيير دهم؛ فقط از چيزي كه بر من وحي مي‏شود، پيروي مي‏كنم! من اگر پروردگارم را نافرماني كنم، از مجازات روز بزرگ (قيامت) مي‏ترسم!»  

یونس 15 ص210

و آنجا که خداوند امر می‌‌نمود:

وَ اتَّبِعْ ما يُوحي إِلَيْكَ وَ اصْبِرْ حَتّي يَحْكُمَ اللّهُ وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمينَ

و از آنچه بر تو وحي مي‏شود پيروي كن، و شكيبا باش (و استقامت نما)، تا خداوند فرمان (پيروزي) را صادر كند؛ و او بهترين حاكمان است!

یونس 109 ص221

 

3)      ر.ک مقاله «به اهل‌بیت ع چگونه نگاه کنیم؟»

      4)      ر.ک مقاله «ارتباط انبیاء ع با اهل‌بیت ع»

 5)      برای مثال به دو نموده روایت اشاره می‌شود در مورد اینکه ایمان به اهل‌بیت در راستای ایمان به خدا و شرطی است لازم  :

  ونحن الأعراف نوقف يوم القيمة بين الجنة والنار فلا يدخل الجنة الا من عرفنا وعرفناه ولا يدخل النار الا من أنكرنا وأنكرناه وذلك بان الله تبارك وتعالى لو شاء لعرف الناس حتى يعرفوه ويوحدوه ويأتوه من بابه ولكن جعلنا أبوابه وصراطه وسبيله وبابه الذي يؤتى منه .

داخل نمی‌شود در بهشت مگر کسی که به ما معرفت داشته باشد و ما او را بشناسیم، و داخل نمی‌گردد در آتش مگر آنکه ما را انکار کند و ما او را انکار نماییم، و این به آن خاطر است که خداوند تبارک و تعالی اگر مشیت می‌نمود (خود را) به مردم می‌شناسانید تا اینکه به او معرفت پیدا کنند و و توحید او گویند و از باب او به سویش روند، و لکن ما را ابواب و صراط و سبیل و باب خود قرار داد و باب او که از طریق آن (انسان‌ها) بسویش روند.

بصائر الدرجات ص517

مختصر البصائر ص190

 ... الوَيْلُ كُلَّ الوَيْلُ لِمَن أنكرَ فضلَنا و خصوصيتَنا و ما أعطانَا اللهُ ربنا لأنَّ مَن أنكرَ شيئاً مِمَّا أَعطانَا اللهُ فقد أنكرَ قُدرةَ اللهِ عزّ و جلّ و مَشيّتَهُ فينا

معصوم(ع) : و ما هنگامیکه مشیت کنیم خداوند مشیت کرده است و هنگامیکه چیزی را کراهت داشته باشیم خداوند کراهت دارد. وای بر کسی که فضل ما و خصوصیت ما و آنچه را که خداوند به ما بخشیده انکار کند. چرا که هر کس که چیزی را از آنچه خداوند به ما عطا نموده انکار کند همانا قدرت خداوند عزوجل و مشیت او در مورد ما را انکار نموده.

بحارالأنوار ج26 ص7

 

6)      ابراهیم 24

شأنیت در نظام عالم به بالاتر قرار داشتن و دارای درجه بالاتر بودن است(چنانچه جبرئیل ع نتوانست همراه حضرت رسول الله ص پا فراتر از آسمان هفتم بگذارد)، لذا در این مثال که تنه درخت شأن بالاتری دارد جایگاه آن نیز مرتفع‌تر از شاخه‌هایش می‌باشد، یعنی یک درخت برعکس.

  

7)      ملائکة الله که کارگزاران الهی هستند نیز در این جبهه و درون این شجره قرار دارند، با التفات به اینکه شأن انسان به عنوان خلیفه فراتر از مَلَک است.

 ان الله فضل انبیائه المرسلین علی ملائکته المقربین ...      

بحارالانوار ج11 ص139

علل الشرایع ج1 ص5

تأویل الآیات ص193

 

8)      هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي اْلأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي ضَلالٍ مُبينٍ

و كسي است كه در ميان جمعيت امّی رسولي از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها مي‏خواند و آنها را تزكيه مي‏كند و به آنان كتاب و حكمت مي‏آموزد هر چند پيش از آن در گمراهي آشكاري بودند!

جمعه 2 ص553

 
 

این سایت مسئولیتی  در قبال اخبار و مطالب درج شده و منتسب به اشخاص حقیقی یا حقوقی دیگر  ندارد.

انتقادات و پیشنهادات خود را برای ما ارسال فرمایید: Info@SobheZohoor.com

copyright © 2006 sobhezohoor.com